الشيخ حسين بن علي الكاشفي ( الواعظ الهروي )
569
رشحات عين الحياة في مناقب مشايخ الطريقة النقشبندية وآدابهم النبوية وأسرارهم الربانية
نقشبندية عجب طائفة پركارند * كه چو پركار درين دائرة سر بركارند همة كرد آمده بر مركز يك دائرةأند * همه واقف شده أز كردش يك پركارند نقشبند ندولي بند بهر نقش نيند * هر دم أزيو العجبي نقش ديكر پيش آرند هر زمان بوقلمون وار برنكي ديكرند * وين عجبتر كه زرنك دو جهان بيزارند كرچه در ظاهر عامند بباطن خاصند * كرجه در صورت خصمند بمعنى يارند آب نيلند ولي بر لب قبطي خونند * روح محضأند ولي بر خر عيسى بارند كرچه مرءآت صقيلند حبش راز نكند * كرچه كلزار خليلند حطب را نارند در قباروش آل عبا ياد دهند * نه جسو زراق وشان خرقهء أزرق دارند سترو تلبيس بود شيؤه أين عياران * متلبس بصفات ملكي سيارند ستر اين كثرت موهوم دران وحدت صرف * جشم دارند أزان بر سر استغفارند نكند كثرت آثار در ايشان تأثير * خويش را دوخته بر مبدأ أين آثارند پاس أنفاس بود خصلت أين شاه وشان * پاسبانا نندولي پادشه أخيارند دم نكه داشته چون نافهء مشكند وكر * لب كشايند روانپرور صد عطارند خامشا نندولي وقت سخن طوطيوار * همه شيرين حركات وشكرين كفتارند نجم آساهمه را خلوت در أنجمنست * شمع هر أنجمن ورونق هر بازارند چون مه هاله نشتين شان سفر اندر وطنست * بتن استاده بدل در كشش ورفتارند حال أين كرم روان تحسبها جامدة إست * ليكن أفسرده دلان جون خودشان پندارند أهل دل قافلهء كعبة عشقند ولي * أين جكرداران آن قافلة را سالارند در سيه خانهء صحراي فنا كرده نزول * خيمه برتر زده أز نه تتق ژنكارند هر يكي سدا مانند بميدان جهان * كوهي أزلومة لائم بكهي نشمارند ماهيانند كه در بحر صفاراست روند * همجو خرچنك لب جوى نه كز رفتارند بر لب تشنه دلان روحفزا ياقوتند * در كف وسوسه كيشان زرمشت أفشارند ديده پاكانند بلى روشن ديدهء باك * سردين داراند بل بر سردين دستارند شاهد شاه وجوبند درين دار ولي * نه جو منصور سر عربده جوي دارند ميرسد شان رطب معرفت أز نجل وجود * يا رب إز بخت خود اين قوم چه برخوردارند